بابک...
هـمه در دنيـا کـسي را دارنــد،بــراي خودشــان.... خــُسـرو و شيـــرين ...ليـلي و مـَجنــون ..راميـن و ويـس .... پيــرمــَرد و پيرزَن .. تــو و اون ... مــَن و تــَنهـآيي !!
بابک...
آدمهای توی# دنبالر# خیلی مهربون و خوش زبونن!!! جالبتر اینکه همشون از دروغ و خیانت و نامردی و... بدشون میاد!!!!! موندم این ادما کجای این شهرن که ما نمیبینیمشون!
بابک...
@ تو يکم کمتر برام بمير.. ديگه نميدونم کجا خاکت کنم..!
بابک...
دعا پشتِ دعا برای آمدنت ، گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ، دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛ کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!
بابک...
من فقط چون به توالت فرنگی اعتقاد ندارم... ایران موندم !!!
بابک...
خدا را صدا میکنم هر چند ثانیه یک بار آنقدر که فریاد میزند میشود کمی لال بمانی؟
بابک...
درد که میگیرد قلبم لبخند میزنم!! یادگاری توست....
بابک...
هر آهنگی که .. گوش میدهم .. به هر زبانی که باشد.. بغضم را میشکند... نمی دانم... بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...!!!
بابک...
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود چه بیقرار بودی زودتر بروی از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی… من سوگوار نبودنت نیستم!!! من شرمسار این همه تحملم …
بابک...
زندگی هیچی نمی گه....، نشونت می ده...!!!
بابک...
ابجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟ آبجی بزرگه گفت: م م م راست آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت! آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد سه تایی زدن زیر خنده آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی خدایا خودت شفا ببخش تمام بیمارن سرطانی و غیر سرطانی رو که کم هم نیستند!!!!!!!!!!
بابک...
راست می گویند که چه دلت بخواهد ..چه نخواهد... بیشتر وقتها خــدا دلش نمی خواهد
بابک...
کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است…