بابک...
امروزمامانم خیلی عجله داشت میخواست شماره مامان بزرگمو (مادرشوهرش)بگیره به من گفت شماره مامان بزرگت رو ازدفتر تلفن بخون عجله دارم هرچی میگشتم پیدا نمیکردم اومده دفترچه رو ازم گرفته میگه مگه کوری به این بزرگی نشتم خانم قدقد نمیبینی یعنی مادرشوهر دوستیش منو کشته فک و فامیله داریم ؟
بابک...
همیشه با کسے دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد یکے درد دیگرے دل ! غیر از این باشد به تو مےخندد . ..
بابک...
غیــرت همــان حســادت اســت امــا از نــوع مردانــه اش شایــد هــم حســادت همـان غیــرت اســت امـــا بــا نــام زنـانــه اش..
بابک...
دلم را به تخت ميبندم تا ترکت کند فرياد ميزند، ميلرزد، خمارت مي شود رها که شداو ميماند و يک عمروسوسه تلخ دوباره خواستن تو......
بابک...
همانــــــــقدر که از تــــــــو دور میشــــــــوم دلــــت را به مــــن نزدیــــــــک کــــن... دلگــــــــرمی این مسیــــــــر بی انتهــــــــا را دلــــــــتــــ میدانــــــــد و دلــــــــم...
بابک...
آنقدر سپید بـــــودی که احساس می کردم ماه شــــــــــده ای . . .ای کاش آبـــــــــــی بودی مانند آسمـــــــــــان آنوقت تا آخر عمر سر بـه هوایت می شــــــدم....!!!
بابک...
بغض ات در گلوی من گیر کرده است! . . . ......دلم را بده بغض ات را بگیر!!!
بابک...
یا رب نظر تو بر نگردد، برگشتن روزگار سهل است ...
بابک...
روزی که من نباشم نه آسمان اخم می کند نه رنگ ماه می پرد نه تو دلت هوای مرا می کند ...
بابک...
دیگر از تنهایی خسته ام... به کلاغها زیر میزی میدهم تا قصه ام را تمام کنند!
بابک...
دست شکسته را تنگ در آغوش می گیرد گچ و آدم هاااااا ... از قلب هایِ شکسته عبور می کنند ! آدمها اوف به شما....
بابک...
عمر من قد نمیدهد به سفرت بگو كوتاه بیاید .....
بابک...
نذر کرده ام اگر نیایی پیاده از یادت بروم... چه کسی اولین بار این دروغ را گفت: بزرگ میشوی یادت می رود...!!!