بابک...
همه ما يه فيل درونم داريم كه با اين امكانات كم ، هي زرت و زرت ياد هندستون ميكنه ! والا !!
بابک...
من واقعا به مامان و بابام حسودیم میشه !چون من هیچوقت نمیتونم بچه ای به باحالیه بچه ی اونا داشته باشم
بابک...
فقط یه پسرایرانی تو دنبالر میتونه ششصدتا ابجی داشته باشه.. این رابطه برادر خواهریو کی اختراع کرد..به عمش سلام برسونین...
بابک...
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند. در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود. درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم. آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست. (حسین پناهی) ..
بابک...
تمام مزرعه کافر خواندنش؛ آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود
بابک...
کاش دستان خدا پیدابود....... تادرآنوقت که بی حوصله وتنهایی........ ودلت ازغم دنیامملو......... بزنی تکیه برآن......... وبخندی به همه رنج جهان..........
بابک...
در زندگی یادگرفتم دوست شوم ،بخندمـــــــــــــــــــــ، ببخشمــــــــــــ اما هرگز یاد نگرفتم کسی را که دوستش دارم فراموش کنمـــــــــ ..
بابک...
مهــربــانـم دیگر نگران تنهایی من نباش این روزها دل خوش به محبت غریبه ای هستم و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته و کوکانی که پشت چراغ های قرمز به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند..
بابک...
دل از دلش بکن بیا ، هنوز می میرم واسه تو تمـــــوم تو سهم منـــه ، بزار ببینمت تو رو یه تار موتو به همه ، دنیا نمی سپرـم نـرو بـود و نبـود مـن توئی ، تورو خـدا بمـون نـرو من تورو تا خدا می خوام ، قد ستاره ها می خوام ماه شبای تارمی ، با گریه هام تو رو می خوام اون بی تو روزاش می گذره ، دل از دل تو می کنه اون بیقرار نیست واسه تو ، یه روز تو رو پس می زنه دل به دل کسی نــده ، دلت فقط مال منه ته تمــوم قهــوه هات ، ببین فقط فــــال منه
بابک...
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره …