بابک...
دلم رفتن می خواهد... روی ریل ها منتظرم تا با اولین قطار از این دنیا بروم...
بابک...
ما کجایم اونا کجان لایک یادت نره ...
بابک...
دلشوره مرا نداشته باش! اینجا هم اتاقیم حسرت توست، رنج می خورم، اشك می نوشم، نگران نباش من خوب می دانم با حسرتت چگونه تا كنم ! فقط برایم بنویس هنوز هم لبخند می زنی؟
بابک...
چشمه هشان بی آب… گاوهاشان بی شیر… دهشان بی رونق، ساکت و خاموش است، دگر از غنچه شکفتن خبری نیست ، مردم بالادست ، همه در ماتم و اندوه نشستند اما… کدخدا در خانه با زنش میخندد، آب را گل کردند… تو نبودی سهراب، آب را گل کردند ...
بابک...
وطن یعنی درختی ریشه در خاک اصیل و سالم و پر بهره و پاک وطن خاکی سراسر افتخار است که ازجمشید واز کی یادگار است وطن یعنی سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن وطن یعنی نژاد آریایی نجابت مهرورزی باصفایی وطن خاک اشو زرتشت که دل را می برد تا اوج خورشید وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل وطن تیر و کمان آرش ماست سیاوش های غرق آتش ماست وطن نقش و نگار تخت جمشید شکوه روزگار تخت جمشید وطن منشور آزادی کوروش شکوه جوشش خون سیاوش وطن یعنی خزر صیاد جنگل خلیج فارس رقص نور مشعل کنون ای هم وطن ای جان جانان بیا با ما بگو پاینده ایران بیا با ما بگو پاینده ایران بیا با ما بگو پاینده ایران
بابک...
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد...
بابک...
از نـفـریــن ِ مـظـلــومــــ ، بـپــرهــیــز ! زیـرا وی به دعـا حـق خـویـش را از خـدا میـخواهـد ، و خــ ــدا ، حـق را از حـقــ ـدار ، دریــغــــ نــمـیــدارد ...
بابک...
اگه تایتانیک تو ایران ساخته میشد : 1) جمعیت کشتی 10 برابر ظرفیت ش میشد ! 2) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری! 3) اسم فیلم به "جدایی کشتی از وسط" تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز! 4) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد! 5) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده! 6) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!! 7) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!
بابک...
به سلامتی بچه ای که با کفش پاره، توی برف و بارون میره مدرسه دوستاش مسخرش میکنن...! یه لحظه به فکر پدرش می افته و به دوستاش میگه : درسته کفشام داغونه ولی توش خیلی راحتم !!!
بابک...
سلامتی پسرخاله یه کیک مسموم گنده رو و خودش تنها خورده بود که بقیه نخورن مریض بشن.. صبح زود..تهنای تهنا مجری گفت چرا ننداختی دور گفت:گفتم خوب مورچه ها میخورن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد!
بابک...
به بعضی ها باید گفت : عزیزم من پین کُد نیستم که بهت 3 بار فرصت بدم !
بابک...
الهي الهي غمم بار خاطر نباشد كه در غم مرا جان صابر نباشد الهي نباشد وداعي و گر هست براي كسي بار آخر نباشد به هنگام كوچ عزيزان الاهي نگه كردن از چشم شاعر نباشد الهي كسي را كه من دوست دارم به دوران عمرم مسافر نباشد
بابک...
این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم… شاید از این تنهایی خلاص شدم…