بابک...
يادش بخير كودكي چه قهر ها كه نكرديم..چه اشكها كه نريختيم اما لحظه اي دگر صداي خنده هايمان حكايت از فراموشي بود ولي حالا......... فراموشي حكايت ديگريست. چه اشكها كه نمي ريزيم...چه گريه ها كه نمي كينيم.... و لحظه ها و لحظه ها منتظريم حكايت فراموشي اين سالها چقدر عوض شده است!
بابک...
این روزها خودم .... اینقــــدر سیگار برای دود کردن دارم تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روان ام نکش ( لعـنتی ).....
بابک...
بهار تمام شد و میوه ها رسیده اند پَس تو کی می رسی بی انصاف !
بابک...
خدایا… در لیست بنده هایت اشتباهى شده! اسم من که ایوب نیست…
بابک...
خدایا، چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند، عظمت عشق تو را نمی شناسم. فقط میدانم که معبود این دل خسته هستی و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد .
بابک...
خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟ ! ...
بابک...
کنون چه کنم با خطای دلم!!!؟
بابک...
آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند .... معلوم نمیکند "فــــــرد" هستند یا " زوج " ... پر از ابهامند ... !!!
بابک...
می گویند روزی هست که خدا چرتکه دست می گیرد و حساب کتاب می کند و آن روز تو باید تاوان کاری که با من کردی را پس بدهی فقط نمیدانم تاوان دادن آن موقع تو به چه درد من می خورد؟؟؟
بابک...
تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره انداخته است شوق دستهای تو…
بابک...
خیابان نیست که از همان راهی که آمدی بروی... بفهم... این لعنتی اسمش دل است...
بابک...
بَعــضـــیـ فَقــَــط رَهْـــگُـذرنـــد از هَمـــــــان اولْ... میـ آینـــــــد کِهـ برونـــد میـ آینــــــــد کِهـ نمانــنـد یـــــادتْ بـــاشَـد هیچــــ وقـــتْ دل نبندی به بودنـِشــــــانــْــ !!! چــون وقتــــــی بــــرَونــْـد تــــــو میـ مانـــی و دلی کِهـ دیگـــــر تــــــا اَبـــَــد دل نمیـ شــــود برایــَـتْ.........