دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

شما آقا پسری که ابروهاتو بر میداری که خوشگل بشی، فقط با یه ابرو برداشتن که خوشگل نمیشی، باید رژ بزنی، دامنم بپوشی که ناناز بشی!

بابک...
بابک...

ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺯﻧﻬﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺖ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !! . . . . . . . . . . ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﮑﺎﺭﺍ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﮑﺎﺭﺍ

بابک...
بابک...

ســــرعت اینترنت آدمو یاد عمه ی مسئولین میندازه !!

بابک...
بابک...

داربزن...خاطرات کسی رو که دورت زده،حالم خوب است،اماگذشته ام دردمیکند....

بابک...
بابک...
در Coma

به سلامتی اونایی که از هر انگشتشون یه هنر میریزه... میرنجونن... میسوزونن... میشکونن... له میکنن... نابود میکنن... و به سلامتی اونایی که جز دوس داشتن این موجودات هنرمند باهمه وجودشون هیچ هنر دیگه ای ندارن.

بابک...
بابک...
در Coma

بگذار در پیله ام بمیرم... تو پروانه شو بپر...

بابک...
بابک...
در Coma

آهسته در خود می شِکنم .. از نبودنت....

بابک...
بابک...

چکه می کنند ....چشمهایم.. از ...فراغت ...

بابک...
بابک...

برای ...تو ...من یک غریبه ام تو صدای پایم را نمی شنوی من قدم هایت را می شمارم... یک...دو.....

بابک...
بابک...
در Coma

بـه حـوالـی بـهـشـتـــ مـیرسـم بـا تـو ....دوقدمی ... نه شاید کمتر .... آه رویا تمام نشو.....

بابک...
بابک...
در Coma

توهم عمیق من! آرامتر بخند می ترسم تمام شوی.. توهم....

بابک...
بابک...
در Coma

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم . . . من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت ...

بابک...
بابک...
در Coma

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچی نمیگه.... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود دلت....میخواد.....بمیری

بابک...
بابک...

بیا برای یک بار هم که شده خلاف کنیم...؟! من اندوه تو را می دزدم...! تو تنهایی مرا...!

بابک...
بابک...
در Coma

آنچنان میل تو دارد دل من، که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد، قدمش میبوسم....