دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

خدایا... با من راحت باش، میخواهم ببینم تو نمیخواستی که او مال من شود، چونکه او میگفت خدا نمیخواهد!! همین بـــــس

بابک...
بابک...
در حرف دل

چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم ترکیدن بادکنک بچگی ام ناگوارترین حادثه عالم است...

بابک...
بابک...
در حرف دل

کـاش مـیـدانـسـتـی .. چـه لـذتـی دارد وقـتـی مـی شـود خـیـانـت کـرد و نـکـرد!

بابک...
بابک...
در حرف دل

تاريکي اتاقم شکسته مي شود با نوري ضعيف لرزشي روي ميز کنار تختم ميفتد از اين صدا متنفر بودم اما ... چشم هايم را ميمالم new message تا لود شود آرزو مي کنم کاش تو باشي ... ... سکوت مي کنم ، آرزوي بي جايي بود ! ایرانسل کصافط....

بابک...
بابک...

من که رکیک ترین فُشِ بابام "دیوانه" و مستهجن ترین حرف مامانم "بی شخصیت" بود شدم, ایــــــــــــن ... خدایا به حقِ این ماهِ عزیز, بچــهَ م رو به تو ســـــــــــــپردم...

بابک...
بابک...

در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست ...

بابک...
بابک...

@در شهر من ... زن همبستر میشود و مرد لذت میبرد... زن باردار میشود و مرد شادمان میشود... زن درد میکشد و مرد نگران که مبادا فرزندش دختر شود... زن فریاد میکشد و مرد اورا به سکوت تشویق میکند... زن می زاید و مرد پدر میشود... زن می زاید و همه جا می پرسند : نام پدر؟!!! آری این داستان زنان شهر من است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

دوستم می گفت ::::اسهال دارم مجبورم هر چند دقيقه يه بار برم دستشويي، بابام اومده پشت در دستشويي ميگه : اگه كله ت هم مث شكمت كار ميكرد امسال رتبه يك رقمي كنكور بودي!!!! من با چه رويي از دسشويي بيام بيرون؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

بعد از حمله ی اعراب مسلمان به ایران، یک عرب از یک مرد پارسی پرسید: چرا زنان شماحجاب ندارند؟ مرد پارسی گفت: حجاب زنان ما پلک چشمانِ،مردان ماست ...!

بابک...
بابک...

یکی‌ از این خانوم زرنگا تعریف میکرد: سر خیابون منتظر تاکسی بودم دو ساعت الاف . یه پرشیا اومد نگه داشت گفتم گور باباش منو می رسونه فوقش یه شماره می ده می گیرم دیگه . رسیدم سر کوچه گفتم مرسی حالا با اخم , داشتم می رفتم... احساس کردم گفت : شماره تو نمی دی ؟ گفتم : من شماره مو بدم ؟ دیگه چی ؟ شما شماره تو بده می زنم تو موبم... گفت : چی می گی خانم می گم کرایتو نمی دی ؟‬ حقّته !!!!!!!!!!!!!!! valaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

بابک...
بابک...

بیچاره بچه های ما!میگی چرا؟ چون نه میتونن تو كامپیوتر فایل مخفی كنن نه میتونن یواشكی اس ام اس بدن خلاصه از هر جهت حساب كنید پوستشون كندس چون خودمون اخرشیم

بابک...
بابک...
در حرف دل

جای خالیش را نه کتاب پر می کند ، نه قهوه ، نه حتی سیگار . . . . ... . . من دلم اینترنت پر سرعت میخواهد...!

بابک...
بابک...

فیلم جنگی ایرونی نشون میدن؛ بمباران میشه، خانومه خونین و مالین از زیر آوار میاد بیرون،ولی این روسریش لامصب تکون نمیخوره این روســــری رو با تیر آهن جوش دادن به سرش لامصبا....

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

زن و شوهری با 9 تا بچه در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده بودند كه پیرمرد نابینایی هم به آنها ملحق شد اتوبوس كه آمد پر بود و فقط زن و 9 تا بچه تونستند سوار بشوند. به همین خاطر شوهر و پیرمرد نابینا تصمیم گرفتند پیاده راه بیافتند بعد از مدتی شوهره از تق تق چوب مرد نابینا عصبانی شد و گفت چرا یه تیكه لاستیك سر چوبت نمیكنی. تق تق اش منو دیوونه كرد؟ پیرمرد نابینا جواب داد اگه تو هم لاستیك سر چوبت می ذاشتی الان ما سوار اتوبوس بودیم پس خفه شو!!!!

بابک...
بابک...
در Coma

آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم ....