بابک...
تنها تر از " انسان " کیست !؟ انسان , که هر آن چه را آموخته , دیگر به کارش نمی آید که هر آن چه را می داند , گره ی کور ناامیدیش را نمی گشاید انسان , که مضطرب , که مایوس , دوره ی زیستن خویش را , تجربه می کند و شکنجه می کشد ! دردمندانه ... غمگنانه ... تنها تر از انسان کیست !؟
بابک...
چه دروغ فریبای پر شکوه خوبی ! روز است آسمان آبی ست خورشید می تابد و شاخه های سرسبز ایثار , بر سرمان گسترده است سفره های مان پهن و دست های مان پر ... و قلب های مان سرشار از عشق دوست می داریم عشق می ورزیم و زندگی , با ما زیباترین ترانه را سر کرده است زیرا تمام فصل های مان , از امواج عطرآگین بهاران گذر کرده است . چه دروغ زیبای ناب باشکوهی !!
بابک...
شب فراق که داند که تا سحر چند است** مگر کسی که به زندان عشق در بند است
بابک...
من مدتهاست که آواره ام آوارهی آخرین نگاهی که از تو جا ماند در چشم هایم..
بابک...
چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیــــــرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید : " کجایـی" .....؟
بابک...
فـک کن .. ایــن هـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه و تـــو نتـونی اون چیــزی رو که می خـوای ... اونی که حرف دلتــه رو تایپش کنـــــــــــی ! سلامتــی حــــــــرفای دلـم که هیشکـــی ازش خبـر نــــــــــــــداره...
بابک...
وَﻗـﺗﮯ ﭼـﺷﻣــﺁﻧـَـﻡ ﺭﺁ ﺭﻭﮮ ِ ﮪـَـم ﻣـﻳـﮔـﺫﺁﺭم ... ﺧـﻭﺁﺏ ﻣـَـﺭﺁ ﻧـﻣیـﺑـَﺭد! ﺗـُـﻭ ﺭﺁ ﻣـی آورد ... ! اَﺯﻣـﻳـﺁטּ ِ ﻓـَـﺭﺳـَـﻧـﮒ ـهـﺁ ﻓـــﺁﺻ ـ ـ ـﻟـ ـ ـ ـﮧ...