بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ دست تمنایی به سویم دراز کرد خالی تر از تمام آرزوهای کودکانه... دنیا عوض شده است کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یکی ای کاش بیاید که وقت رفتن نرود.........
بازی با کلمات و دِل واژه ...
میشه یکی بیاد نبضمــو بگیره .... میگــم نکنه مـا مُــــردیــم ؟!! داغیــــم نمیفهمیــم ......!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یک روز در این سـرمـای ِ عـاطـفه هــا .. ! خــــــودم را می پیچانـم ، به خاطراتت .. ! بـا اینــکه نـیستـی ، ولـــــــی هنوز هم .. یــــــادت .. یک تـابـستـان گــرمـاسـت ...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قلب شکسته ام...مثل مادری که لباس های ورزش بچه اش بوی سیگار میدهد....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در این وسوسه شهر بدنبال کسی میگردم که شبیه همه نیست مثل آب است دلش مثل پروانه ظریف مثل تو رویایی و نفس میکشد از عشق خدا من در این وسوسه ی شهر پی نیمه ی گمشده ی آینه ها میگردم
بابک...
نمی دونم سیگارها کوچک شده یا درد رفتنت پک هایم را عمیق تر کرده.. هرچه هست این سیگار ها خیلی زود تموم میشه...
بابک...
احتیاجی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم ...
بابک...
براي دادن گل به ديگران..... منتظر مراسم تدفين انها نباشيد...!!!
بابک...
چه زیبا می گفت مترسک وقتی نمیشود رفت همین یک پا هم اضا[!]ت ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من دستم به جایی بند نبود... او... دلش....