بابک...
داداشم گفت : امروز صبح وایسادم کنار خیابون تاکسی بگیرم ، یه لکسوز کنارم وایساد ؛ ما رو میگی خودمونو جمع جور کردم و با خودم گفتم بابا تو این شهر هم پیدا میشن کسانی که جلوی ما پسرا ترمز کنن که یهو در باز شد و دیدم مامانه شلوار بچه شو کشیده پایین میگه جیش کن پسرم جیش کن آفرین !!!
بابک...
تو روح ایرانسل که وقتی در دسترس نیستی هم میگه خاموشی !!!! و باعث سوء تفاهم میشه ...
بابک...
این بچه های جدید چی میفهمن از زندگی؟ چی حالیشونه؟ وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن… تا حالا با توپ دولایه که لایش گشاد باشه بازی کردن ببینن از راگبی سخت تره ؟ تا حالا از این توپ دولایه سفتا خورده تو رونشون حس کنن قطع شده پاشون ؟
بابک...
یادش به خیر زمانی که راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر موقع از دست ما عصبانی میشد میگفت: گوساله ها خجالت بکشید من جای پدرتون هستم!
بابک...
تا حالا دقت کردین همیشه اینجوری گولمون میزدند کصافطا ...
بابک...
بدونه شرح................
بابک...
خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟؟؟ حروم شد نسلمون از بس به جای گوگل زدیم' لخخلمث '! و به جای [!]بوک زدیم 'بشزثذخخن' .....پس این دانشمندا چیکار می کنن والاااااااااا
بابک...
دیشب خواب دیدم ازدواج كردم ؛ صبح بلند شدم صدقه دادم !