بابک...
راست می گویند که چه دلت بخواهد ..چه نخواهد... بیشتر وقتها خــدا دلش نمی خواهد
بابک...
کاش خــودم را جایــی جا بگذارم برگــردم ببینــم که نیستم ...
بابک...
سهم من از بودن تو حتی یک دل سیر دیدنت هم نشد...........
بابک...
لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود ... تمام
بابک...
کی میتونه فکر تو رو از سر من بیرون بکنه؟...
بابک...
من به سختی می خواهم باشم تو به آسانی نیستی...مخاطب فراری@
بابک...
مرد باید وقتی عشقش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه وایسه روبروش بگه : تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی بعد عشقش داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغله مرد آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه همونجا باید بغلش کنه نذاره تنها باشه حرف نزنه ها , توضیح نده ها فقط نذاره احساس کنه تنهاست مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه
بابک...
گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬ یه دوستی٬ که وایسته رو به روت که توی چشمات نگات کنه و محکم بزنه تو گوشت که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونهت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه٬ ببینی که از دستت عصبانیه توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره ببینی که دوستته. که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬ که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. » که سرت فریاد بکشه .. که تو یه هو بلرزی٬ که بری بغلش٬ که بغلت کنه٬ همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬ که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬ که تو چشمات رو ببندی٬ روی شونهش گریه کنی٬ بلرزی٬ و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »
بابک...
لــــــــحظه های ســــکوتم؛ پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم...!!!
بابک...
نمازم وقتی بوی خدا دارد که همسایگانم به مهربانی هم عادت کرده باشند دست های نیایش ام بوی باران می دهد وقتی درخت ها آبستن لبخند باشند وگل ها سیراب بخوابند من آیه آیه می خوانم تا تو درسایه نمانی من آیه آیه نگاهت را تاستاره می خوانم من آمدم که بمانم که تو بمانی و خدا باماباشد من آمده ام که درخت باشم نه تبر...
بابک...
ما سایه کدام فرهادیم کــ زندگی تیشهاش را از روی گلویمان بر نمیدارد آی اینجا که زخم گذاشتهای بیستون نیست ...
عالی عالی عالی ...
14 سال و 1 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبل