دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود چه بیقرار بودی زودتر بروی از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی… من سوگوار نبودنت نیستم!!! من شرمسار این همه تحملم …

بابک...
بابک...
در حرف دل

میان عیــــن و الف و شیــــن و قاف عقلم را میجویم آزادیــــم را شــــادیم را و قــــدرت و غــــرورم را آری اینــــها از من گرفته شدند عاشــــق شده است قــــلب ســــاده ام...

بابک...
بابک...
در حرف دل

چقدرسنگين است تکليف زندگي بي تو...

بابک...
بابک...
در حرف دل

وقتی به دنیا اومدم اونقدر جا خوردم که تا 2 سال قدرت حرف زدن نداشتم....

بابک...
بابک...
در حرف دل

پیشانیم چسبیدن به سینه ات را میخواهد… و چشمهایم! خیس کردن پیراهنت را… عجب بغض پر توقعی دارم! من امشب…

بابک...
بابک...
در حرف دل

زندگی می تواند فوق العاده باشد اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذارند....

بابک...
بابک...
در حرف دل

زندگی هیچی نمی گه....، نشونت می ده...!!!

بابک...
بابک...
در حرف دل

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .

بابک...
بابک...

من اگر میخواهم به زندگی نکبت بار ادامه بدم بخاطر اینه که خونه متری 3 میلیونه ولی قبر متری 20 میلیون...

بابک...
بابک...
در Coma

دلــمــ در ڪُمـاسـت ... بـراےِ زودتـر مُـ ـردنش دُعــا ڪُنیــد ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

پیشانیت را بوسیدم... اما تو بگذار به حساب لبهایت . . . و شرم من !

بابک...
بابک...

از نشونه های آخر الزمان اینه که اینقدر سرعت اینترنت کم میشه که آدم هوس می کنه درس بخونه..

بابک...
بابک...

حسادت می کنم به تو ... ! که آسان .. که آسوده .. فراموش میکنی اما .. ... فراموش نمی شوی ... !

بابک...
بابک...

ابجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟ آبجی بزرگه گفت: م م م راست آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت! آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد سه تایی زدن زیر خنده آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی خدایا خودت شفا ببخش تمام بیمارن سرطانی و غیر سرطانی رو که کم هم نیستند!!!!!!!!!!

بابک...
بابک...

مـن امتـحان کـرده ام ! آدم پـیــــــر می شود ! وقتــــی عزیزش را صــدا می زنـد و جـوابـــــی نمـی شـنـود ..!!

این ارسال را بازنشر کرده است.