بابک...
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت : نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم؛ وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم ...
بابک...
خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم شروع کن ، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من . . .
بابک...
کودکی اندیشیدکه خدا چه میخورد و چه میپوشد؟! نجوایی درقلبش گفت: من غم بندگانم میخورم وگناه آنهارامیپوشم ...
بابک...
آنان که به سر در طلب کعبه دویدند چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند . رفتند در آن خانه که بینند خدا را بسیار بجستند خدا را ندیدند چون موتکف کعبه شدند از سر تکلیف . ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند . که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ؟ (( آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند ))
بابک...
پای روضه خودت گریه نکن وقتی گریه ننگ مردونگیه دورهای که عاقلاش زنجیرین سوتهدل شدن یه دیوونگیه این روزا دوره غیرتکُشیه کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟ بکُشی و نکُشی میکُشنت اینجا بازارچه آبمنگلیاست».
بابک...
خدایا... بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!! من عصبانی بودم برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...
بابک...
من نه عاشق بودم و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود............!
بابک...
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند در دستشان كتاب مقدس داشتند و ما زمینهایمان را داشتیم 50 سال بعد ما در دستمان كتاب مقدس داشتیم و زمین هایمان در دست آنها بود .!! (جومو كیانتا ، اولین رییس جمهور كنیا بعد از استقلال )
بابک...
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک !. مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست
بابک...
عاشقـــ تمومـــ دورانــ کودکـﮯ امـــ هستمـــ ... بجز اونــ قسمتــ کهــ میخواستمــ بزرگــ شمـــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
بابک...
@ دخترهای گل دنبالر@ زنده باد دختری که، نه "منتظر" میمونه کسی خوشبختش کنه، نه "اجازه" میده کسی بدبختش کنه...
بابک...
از تمام دنیا ، فقط یک در می خواهم که حرف هایم را به او بگویم .. ... تا دیوار بشنود ... ... و دیوار موشی داشته باشد و موش گوشی ... تا حرف هایم را به گوش تو برساند ...
بابک...
زن و شوهری با 9 تا بچه در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده بودند كه پیرمرد نابینایی هم به آنها ملحق شد اتوبوس كه آمد پر بود و فقط زن و 9 تا بچه تونستند سوار بشوند. به همین خاطر شوهر و پیرمرد نابینا تصمیم گرفتند پیاده راه بیافتند بعد از مدتی شوهره از تق تق چوب مرد نابینا عصبانی شد و گفت چرا یه تیكه لاستیك سر چوبت نمیكنی. تق تق اش منو دیوونه كرد؟ پیرمرد نابینا جواب داد اگه تو هم لاستیك سر چوبت می ذاشتی الان ما سوار اتوبوس بودیم پس خفه شو!!!!
بابک...
نداشتن تو یعنی دیگری تو را دارد ! نمیدانم نداشتنت سخت است یا اینکه دیگری تو را داشته باشد!!


14 سال و 1 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبل