بابک...
مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن مردانگی را زمانی میتوانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو در این دنیای پر از نامردی قدم بر میدارد .
بابک...
بعــد از مــدّت هــا دیــدمش ! دستـامـو گـرفت و گفــت : چقـدر دستـات تغـیـیر کـردن !! خـودمـو کنـترل کـردم و فــقط لبخــندی زدم.... تــو دلــم گریـه کــردمـ و گفــتم : بـی معـرفـت !! دستــای ِ من تغــیـیر نکــردن... دستــات بـه دستــای ِ اون عـــادت کـــردن !!!
بابک...
شاید اگر انسانیّــــــــــــت هم مارک دار بـــــــــــــود خیلی از آدم ها به تن می کردند …
بابک...
این آپارتمان نشینیم خیلی عذابه ها !! رفتم زیر دوش دارم آهنگ می خونم، بعد از پنج دیقه مادرم اومده دمه حموم می گه : دختر همسایه اومد گفت: ما از آهنگای داریوش خوشمون نمیاد ، محسن یگانه بخون !!
بابک...
دیــر کـــرده ای !! عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ِ مـن انگــــــار کــــه رد نمــیشـود ... نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!
بابک...
بهشت وعده پوچی ست تا جهنم هست / اگر چه سیب نباشد ، هنوز آدم هست
بابک...
اسم مرا باید در کتاب گینس ثبت کنند مدت هاست دلم هوای تو را دارد و بی هوا نفس می کشم...
بابک...
خدایا... دستانـی را در دستانم قـرار بده که پاهایش با دیگـری پیش نرود...!
بابک...
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ......وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش . وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد تقدیم به همه دوستان
بابک...
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …بن بست ها امافقط زنها را می شناسند انگار ..در سرزمین من سهم زنها از رودخانه هاتنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ..اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند...
بابک...
این قدرمراازرفتنت نترسان... ماندن کنارمن لیاقت میخواست... نه بهانه... میخواهی بروی برو.... بلندمیگویم ┘◄به درک که رفتی.... لعنتی...
بابک...
حتی درمیان حریق سوزان مرداد؛حریصم به ذوب شدن در تب داغ تن تو!
بابک...
از حال من نپرس مثل تف سربالاست احوالِ این روزهایم! میان ِ بگویم یا نگویم بفهمی یا نفهمی اسیرم ... این روزها " من دلم برایت تنگ شده! " آنقدر زیاد که در دلِ تاریک شب بی روزنِ نور هیچ امیدی تنهای تنها در سکوت درد میکشم نبودنت را نداشتنت را و دردناکتر این که نمیدانم میخواهمت یا نه! از که باید بپرسم آن روزهایمان بودن هایمان عاشقانه هایمان حقیقت بود یا خیال؟! من چه کنم نازنینم! از که بپرسم که تو دیگر نیستی که جاده ای که رفته ای یک طرفه بود ...
بابک...
زن همیشه زیباست گاهی انتقــام جو و گاهی عـاشق پیشه می آفرینــد و گاهی می میرانــــد ! با هر خطایی دلگیر و با پرســتش آرام می گیرد گویا ، " زن " نیز طبع خــدایی دارد......