بابک...
همه جا تاريك بود در پى نور ما به راه افتاديم و از هر كه رسيد به در خانه ما ، پرسيديم كه خورشيد كجاست ؟ ما نمى دانستيم اميد در دل ها همان خورشيد است پس بياييد به دنبال اميد همه جا پا بنهيم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو كه رفتى ... آسمان آبى ماند شب همان قدر تاريك ماند و قنارى هم چنان آواز خواند ! تو كه رفتى ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنهایی یعنی شریک تمام دلتنگی ها و اشک و خاطراتت فقط یه شماره است........فقط یه شماره.......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مثل سیگار است ، خاطــــــره.... حال می دهد ؛ ... اما ...... از درون می پوسانــــدت ...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوست داشتن تـــــــــــو لیاقت نمی خواهد مثــــــل نـــــــخ کــــــــردن ســـــــــــوزن " اعصـــــــــــاب" می خواهد . . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دستت شبیه قبل پناهم نمی دهد در سرزمین قلب تو راهم نمی دهد.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همه ی زبان ها را باید بدانم دوستت دارم ِ من شاید با تو بیگانه باشد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتـی شمـا جـرات دوست داشتـن او را نـداشتـه بـاشیـد دیـر یـا زود سـر و کلهی یـک شجــاع پیــدا خـواهـد شــد!
بابک...
نیسان وانت شاخ به شاخ رفته بود زیر کامیون ! میگفتن رانندش مُرده .... تنها چیزی که میشد از لاشه ی ماشین تشخیص داد ؛ نوشته پشتش بود : دوستم بدار ! شاید فردایی نباشد ... !!!