دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

زن ظریف است نه ضعیف... گرچه میشکند با تلنگر کوچکی از فقدان احساس اما می ایستد در برابر طوفانهای سهمگین روزگار .. @آلیس しѺ√乇

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

ما اگر مکتوب ننوشتیم عیب از ما نگیر در میان راز مشتاقان قلم نامحرم است... @✔ عـلـ[بابا]ــی

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

دفتر زندگی را زیبا بنویس فرقی نمی کند ؛... که قلمــ از ساقه ی نیلوفر باشد، ... یا از پر کبوتر و یا حریری از محبتـــ ...@RooOooz

بابک...
بابک...

گــــاهـی دلــــت از سـن و ســـالـَت مــی گـــیـرد... مـــــیـخــواهی کــــودک بـــاشـی... کـــــودکـی که بـــه هـــر بـــهـانه ای بـه آغـــــوش غــــمـخواری پـــنـاه مـــی بـرد ، و آســـــوده اشــــک مـــی ریــــزد... بـــــزرگ کــه بــــاشـــی ، بــــایــد بــــغـض هــای زیـــادی را بـــی صـدا ، دفـــن کـــنـی !!! @باران بهاری

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

حــراج کــردم دلـتنگی هــایـم را ! نخــــریــدنــد .. بُغــض شـــد !! @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

خدا را بخاطر خدا پرستش کن نه بخاطر آدمها و اسطوره هایت، این روزها ؛ داستان تلخیست داستان مردی که، ایمانش به خداوند را به انسان دیگری گره زده است وقتی چنین می شود سقوط او به سقوطـش منجر می شود ... به همین سادگی و تمام. @Hami ܓܨܓღ

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

کسانی هستند كه ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم ! مثل ساعت هایی كه صبح دلسوزانه زنگ می زنند ؛ و ما در میان خواب وبیداری بر سرشان می كوبیم ، بعد می فهمیم كه خیلی دیر شده ... !!!@hastii

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

آدم ها لالت می کنند ؛ بعد هی می پرسند : چرا حرف نمی زنی ؟! این خنده دار ترین نمایشنامه ی دنیاست ... !!! @آلیس しѺ√乇

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

گاهی از انسان بودنــــــــم شرم میکنم ... گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم ... اما دلــــــــــی را دفن نکنم ... ! گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس ... ! خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم ... ! کلاغی باشم که قار قار کنم پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم ... ! @Mr.SileNce

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

می ریزیم ریز ریز ریز چون برف که هرگز هیچ کس ندانست تکه های خودکشی یک ابر است... @سعیده

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

گاهی حرف هایم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم... شاید گنجشک ها هضمشان کنند... @✿.•*´BITA ✿.•*´

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

این روزها خیلی ها ، خیلی کارها را در حق آدم می کنند و آخرش می گویند: «ببخشید. حلال کنید.» @✔❀ღشـــاه شطــــرنجღ❀ツ

بابک...
بابک...

سه نقطه ها ... گاهی پُرن از حرفای نگفته ... گاهی پُرن از سکوت ... گاهی پُرن از دلتنگی ... گاهی پُرن از بغض ... گاهی پُرن از هیچ ... بعضی روزها ,ما هم شبیه ... ایم ! @نيلـــوفر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

تا به حال رعد و برق بدون باران دیده ای؟ ترس دارد وقتی آسمان دلت ابریست اما نمی بارد !!! @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

بابک...
بابک...

باهم که قدم میزنیم حسودیش میشود افتاب نه که هیچ گاه قدم نزده است با ماه!