بهاره
انسان ها همیشه "بت" می سازند ... بعضی با "سنگ و چوب"، عده ای با "باور هایشان" اولی ترسناک نیست ، چون با یک تبر در هم می شکند . ولی دومی بلایی است که هیچ جامعه ای از آن مصون نمانده است ...
بهاره
شکستن، خُرد کردن، سوزاندن، خاکستر کردن، به باد دادن از هر انگشتت یک هنر.....می بارد.!!!
بهاره
(( قند )) خون مادر بالاست . دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ ... دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش . مادر , سمبل مهندسی آفرینش خداست .
بهاره
همانگونه که آمدم از خیالت پاک میشوم.. آرام بی صدا بی چراغ قول میدهم ذره ای صدای رفتنم ... ارامش سکوتت را برهم نزند... قرعه کشی که تمام شد، تو به اسم کس دیگر درآمدی ؛ تقدیر جای خود . . . لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
بهاره
اگه به اوني که ميخواي نميرسي، آهسته تر برو تا اوني که تو رو ميخواد بهت برسه!!!
بهاره
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست.... و یک خدا که با هم کمی راه برویم.... همین
بهاره
بزرگ شديم آخرشم نفهميديم اين بچه هاي مردم كيا بودن كه تو همه چيز از ما موفق تر بودن!!!!
بهاره
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار دلتنگيهايم قدم بزنم در اين خيابان كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست مسير من با شما يكي نيست ... از سرعت خود نكاهيد من آداب دلبري را نمي دانم دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... من حسرت دیدار تو دارم به که گویم از بهر تو من ابر بهارم به که گویم غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم از نرگس چشم تو خمارم به که گویم
بهاره
چه بی پــَـــــــــرواااا دلـــــــــم آغوشِ ممــــــــــنوعه ای را میخــــــواهد.. که تنـــــــــــها شرعی بودنش را من مـــــــیدانم.....و دلــــــم...و تــــــــــو...
بهاره
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست !بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست...!!!
بهاره
نگاهت کا[!]ت تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !