بهاره
دلتنگی یعنی روبروی دریا ایستاده باشی... ولی خاطره ی یه خیابون بیچاره ات کنه ...
بهاره
بزرگ شديم آخرشم نفهميديم اين بچه هاي مردم كيا بودن كه تو همه چيز از ما موفق تر بودن!!!!
بهاره
سکـــــوت و صبــــــوری آدم ها را به حساب ضــــعف و بی کســــی شان نگذارید ،شاید هنوز به چیــــــــزهایی پای بندند چیزهایی که شمـــــــــــــــــــا یادتان نمی آید
بهاره
و آن قدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم و به جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه دفتر خاطراتت حرف های حاشیه ای نوشتم تا عاقبت در حاشیه چشمانت افتادم حالا که حاشیه نشینی را تجربه کرده ام بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم " دوستت دارم"
بهاره
ببین چه کردی با دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم میکنم شعر حساب میشود ...
بهاره
من نمیدانم که کیم فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم
بهاره
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار دلتنگيهايم قدم بزنم در اين خيابان كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست مسير من با شما يكي نيست ... از سرعت خود نكاهيد من آداب دلبري را نمي دانم دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... من حسرت دیدار تو دارم به که گویم از بهر تو من ابر بهارم به که گویم غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم از نرگس چشم تو خمارم به که گویم
بهاره
چه بی پــَـــــــــرواااا دلـــــــــم آغوشِ ممــــــــــنوعه ای را میخــــــواهد.. که تنـــــــــــها شرعی بودنش را من مـــــــیدانم.....و دلــــــم...و تــــــــــو...
بهاره
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست !بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست...!!!
بهاره
دلتنگی هایم را به باد تمسخر می گیرد و پاییز با رنگ زرد بر ان طعنه می زند چه کنم که دلم از غربت خیس جاده ها می گیرد و ..................