بهاره
من وحرفهای نگفته
من وهزارویک سخن بردل
من وآینه هایی که هرگزدروغ نمیگویند
من ودقیقه های تنهایی
وای باران ،
باران چه میشود اگ رزودتر بباری؟
بهاره
در انتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات دلتنگی هایت با خود بگویی: از دل برود هر آنکه از دیده برفت...
بهاره
سکوت چه زیباست ... وقتی تمام حرفها از توصیف مهربانیهایت عاجزند .
بهاره
جــــــایــی بــــایـــد باشــــد غــیــر از ایــــن کـــنــج تـــنــهـــایـــی ! تــــا آدمــــ گــــاهـــی آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد !... مـــــثــــلـــا" آغـــــوش تـــــــو ! جـــــان مـــیـــدهد بـــــرای جـــان دادن !!!
بهاره
باورتـ ـ ـ ـ ـ گر بشــــود یا نشـــــود حرفۓ نیســت نفسمـ ـ ـ ـ ـ مۓ گیـــرد در هوایۓ کهــــ نفس هاۓ تـ ـ ـ ـو نیستـــ !
بهاره
به كجا می نگری!؟ زندگی ثانیه ایست! وسعت ثانیه را می فهمی!؟ هیچكس تنها نیست...! ما خدا را داریم... می شود با یادش همچو نسیم، بال در بال پرستو، بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...!!
بهاره
دفتر خاطرات میخواهم چه کار ... وقتی که شبها به این امید میخوابم که فردا ، امروز را یادم نباشد . . .
بهاره
میدونی رابطه بین دوتا چشمات توی چیه ؟ با هم پلک می زنند، با هم حرکت می کنند، با هم گریه می کنند، همه چیز رو با هم می بینند و با هم می خوابند... اما هرگز نمی تونند همدیگرو ببینند این همان معنای دوستی است... زندگی بدون دوست یعنی تنهایی... .
بهاره
سفری باید کرد ....... تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد شاید از راز درونش بشود کشفی کرد شاید او هم به کسی دل بسته ست
بهاره
کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهـــــــــــــــــای !!! بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن... همینه که هست! بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت همچی درست میشه.....!
بهاره
روزگاریست که من طالب دیدارتوام،فکرمن باش دراین گوشه گرفتارتوام،من شنیدم که طبیب دل بیمارانی پس طبیب دل من باش که بیمارتوام
بهاره
"روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد ، امــا "'انســانیت'" در حال انقــراض است!" گناه مادران نیست بند ناف از پسِ تزریق انسانیت بر نمی آید
بهاره
من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست... بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانهی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر " خانه دوست کجاست؟ "
بهاره
رابطه ها زمانی زیبا میشوند که برای یاد کردن هیچ دلیلی جز دلتنگی نباشد.
بهاره
لبخند بزن بی بهانه مثل زمزمه بارون...