maryam
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم*** که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم /تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری ***ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم/ چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام ***که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم /همین خوش است همین حال خواب و بیداری*** همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم/ خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می*** معاشران بفشارید پنبه در گوشم /شبیه بار امانت که بار سنگینی است ***سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....
مسیحا
الان اصلا حس خوبی ندارم...حس میکنم یه نفر صدام میکنه و ازم کمک میخواد اما نمیدونم کیه........ حسه داره داغونم میکنه...
mehrdad
دوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواری دوشواری نداریم اینجا خیلیم خوبه یکه
مسیحا
بعضیا تا الان کلاس داشتن و الان میرن خوابگاه.....حسابی خستن...و چون سه شنبس اعصابشون قاراش میشه چون.........بعضیا خوبی؟
سلام مریمی جان
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلسلام
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبلسلام فرهاد...ممنون


13 سال و 9 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 7 دقيقه قبلسلام هستی جونم
سلام شبنم
khoob midooni sheklakaro koja bezari!!!!
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل
چطور مگه؟
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل