elnaz
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کندبشه نه اینکه هیزمش زیادباشه تبرماانسانها باورهامونه نه آرزوهامون.
elnaz
خسته ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم هایم... زور که نیست! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چی روبه راه است...! اصلا دیگر نمیخواهم که بخندم!میخواهم لج کنم،با خودم،با همه ی دنیا! چه قدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشد؟!؟! خسته ام...از خودم...از همه ی زندگی... میخواهم بکشم کنار!از خودم...از همه ی زندگی!
elnaz
به طور دلهره آوری آرومم...
elnaz
عاشق دنیاے کودکیمـ...شکلات و رنگ صورتے...چتر قرمز و کفش آبے با ستاره های زرد...جوجه اردک و پاستیل... رویاهاتو فراموش نکن...
elnaz
من خسته تر از اونم کِ تلاش کُنم برای خوب بودن ...
elnaz
.وای از لحظه ای که یادت میفته یک چیزی رو باید بهش بگی اما اوون دیگه نیست......!
elnaz
یک نه قاطع که همه ی ذهنیاتِت رو به لجن میکشه...فقط واسه بی اعتمادی...
elnaz
دلم یک فنجان اشک میخواهد و یک بشقاب فریاد... جاسیگاری را هم روی میز بگذارید لطفا... می خواهم خاکستر خاطراتم را با ته مانده ی سیگارم له کنم
elnaz
دل که بشکنه که دیگه دل نمیشه. وقتی که شکست و بندش کنی میشه سنگ. به فکر انتقام می افته. دیگه هیچ دوستت دارمی رو باور نداره. هیچی رو باور نداره. هیچ
elnaz
به یاد.. ارزوهایم.. سکوتی میکنم.. بالاترازفریاد....
elnaz
دلتنگى حس نبودن کسى است که تمام وجودت یکباره تمناى بودنش رامیکند..