mob
قيامت قامت و قامت قيامت :: قيامت كرده اي اي سرو قامت
mob
بوسه به ما دادي ، رنجيده اي ؟ ١ باز ستان گر نپسنديده اي
mob
سگ ،توله ... ( از ته حنجره، عربده شديد)
mob
چه رسمي داري اي ، دوره زمونه ....
mob
تــیک تــاک ، تــیک تــاک تــاک ؛ آخ که یه روز باید رفت زیر خــاک
mob
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای ،، دشمن از دوست ندانسته و نشناختهای // من ز فکر تو به خود نیز نمیپردازم ،، نازنینا تو دل از من به که پرداختهای
mob
گر درون سوختهای با تو برآرد نفسی :: چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی ای /::/ که انصاف دل سوختگان میندهی :: خود چنین روی نبایست نمودن به کسی
mob
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی :: یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
mob
خراب عشق آباد ی ندارد ، بد و نیک و غم و شادی ندارد ....
mob
بدم میاد از کسایی که تنها دلیل احترام گذاشتن ، بهشون رو سن بیشترشون میدونن
mob
نام : MOB شهرت :bavidesign جرم : خوش قلبی
mob
یه بابای یناهفصا میره 150 گرم پنیر میگیره میاد خونه ، لیوان و چپکی میذاره روش ، بعد به بچه ها میگه بچه ها بیایید پنیر گرفت، اونا هم لقمه بر میدارن ، و میمالن به شیشه میخورن . تا اینکه یه روز باباشون صبح خونه نبوده شبش پنیرو میذاره تو اتاقش درو قفل میکنه . بچه ها صبح که بلند میشن میبینن باباشون نیست و پنیر تو اتاقه ، لقمه هاشونو میمالن به در و میخورن . باباشون که میاد میره تو اتاق برمیگرده عصبانی میگه : پدر سوخته ها ، یه روز نبودم ، نتونستین بدون پنیر سر کنید !!!