mob
آرام دل خویش نجویم ، چه کنم ؟
mob
شبهای دراز بیشتر بیدارم ... نزدیک سحر، روی به بالین آرم. می پندارم که دیده بی دیدن دوست ... در خواب رود، خیال میپندارم .
mob
نامردم اگر زنم ، سر از مهر تو باز ... خواهی بکشم به هجر ؛ خواهی بنواز ...
mob
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی ... این ره که تو میروی به ترکستان است...
mob
ای صبا ، نکهتی ، از کوی فلانی ، به من آر ...
mob
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...
mob
تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟ با محنت و درد همنشین خواهد بود... خوش باش که روزگار پیش از من و تو ... تا بود چنان بود و چنین خواهد بود ...