mohammad
اندكى تأمل... چه شتابيست به راه..! شايد آن نقطه نورانى، چشم گرگان بيابان باشد...
mohammad
دست هایم به آرزوهایم نرسید، آنها بسیار دور اند؛ اما درخت سبز صبرم می گوید : امیدی هست ... دعایی هست ... خدایی هست ...
mohammad
قلب پسرا مثل پارکینگیه که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در اون دیده نمیشه واما قلب دخترا مثل فرودگاهیه که مدت موندن یه هواپیما در اون بستگی به فرود هواپیمای بعدی داره!!
mohammad
به یکی میگن اذون بگو میگه همه چیز با یك نگاه شروع شد
mohammad
پاسخهاي جالب اين دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگيرد. سوال ها و جوابها را بخوانيد. درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در اخرين جنگش اعلاميه استقلال امريکا درکجا امضاشد؟ در پايين صفحه چگونه مي توانيد يک تخم مرغ خام را به زمين بتني بزنيد بدون ان که ترک بردارد؟ زمين بتني خيلي سخت است و ترک بر نمي دارد علت اصلي طلاق چيست؟ ازدواج علت اصلي عدم موفقيتها چيست؟ امتحانات چه چيزهايي را هرگز نمي توان درصبحانه خورد؟ نهار و شام چه چيزي شبيه به نيمي از يک سيب است؟ نيمه ديگر ان سيب اگر يک سنگ قرمز را در دريا بيندازيد چه خواهد شد؟ خيس خواهد شد يک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ مشکلي نيست شبها مي خوابد چگونه مي توانيد فيلي را با يک دست بلند کنيد؟ شما امکان ندارد فيلي را پيدا کنيدکه يک دست داشته باشد اگر در يک دست خود سه سيب و چهارپرتقال و در دست ديگر سه پرتقال و چهار سيب داشته باشيد کلا چه خوهيد داشت؟ دستهاي خيلي بزرگ اگر هشت نفر در ده ساعت يک ديوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟ هيچ چي چون ديوار قبلا ساخته شده!!!
mohammad
لعنتي هنوز هم زمستان است، سرد است ... هنوز هم جز لب هايت، آغوشت، نفس هايت هيچ چيز ِ دیگری نمي چسبد ...
mohammad
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو
mohammad
خودت باش ، کسی هم خوشش نیومد ... به جهنم که نیومد ! اینجا مجسمه سازی ......نیست ...!
mohammad
خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم................
mohammad
معروفترین پزشک متخصص قلب نیویورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش یک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت اوقرار داده بودند که در پایان مراسم همراه با مارش عزا دریچه های آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد همه از این ابتکار به اعجاب و تحسین آمدند،ولی یکی از پزشکان در ردیف اول ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نمیتوانست خودش راکنترل کند. عاقبت کشیش به او تذکر داد، ولی او گفت پدر روحانی، من مقصودی ندارم، فقط مجسم کردم اگر من که متخصص زنان و زایمان هستم بمیرم این صحنه چگونه اجرا میشود... !
mohammad
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير پدر و مادر ، در کنج خانه ي سالمندان
mohammad
ديگر نمى گويم گشتم نبود نگرد نيست ...بگذار صادقانه بگم ....گشتم .. اتفاقا بود .. فقط مال من نبود ...... شما بگرديد ! لابد مال شماست ....!!!!
mohammad
این روزا اگه تو خونه باهاتون مهربون شدن فرار کنید ..... . . . . . . . . . . . . . . قضیه خونه تکونی !!!