♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تنها بندری هستم که بی خبر ترک شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی گفت ، دیکته نانوشته غلط ندارد ببین چه غلطی کردم ، حرف هایم را برایت ننوشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید کاری کنم ، مثلا با قیچی دورتو را ببرم ، و زیر پیراهنم قایمت کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیر افتاد، در ته لیوان تفاله ی چای بی ادعا که بی مزگی آب را مزه داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزویش مرد. کسی که آرزو،امیدش بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جَلد ِ تنهائی شده ام ... ، به پَر چین ِ زمان ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جائی میان ِ این همه جمله هائی که نوشته ام ... اسم ِ اعظم تو بوده ... ، این چنین که لخَت و گنگ من َم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست عزیز برای بار دوم ....تو دیدگاه من مزه نپرون......ایگنور میشی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بی صدا ترین شعر ِمن است.... که از گلوی چشمانم فرو میریزد بر پهنای نگاهی که دیگر نگاهم نمی کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نگاه نمی کنم فریاد هایی را که از پشت سر صدایم می زنند دستانم را روی گوش هایم می گذار...م
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عدالت در عشق بیداد می کند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .