♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلاف آداب معاشرت است....بانو... از شما تعجب میکنم با آنهمه زیبایی که با خودتان به خیابانها میآورید و به خانهها یا مغازهها میبرید الان باید اینجا میبودید باید زیباییتان را همراهتان اینجا میآوردید باور بفرمایید اینجا نبودن شما سختتر از اینجا بودن ما است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من نجنگ! من شکستخوردهترینِ جهانم فقط تو می دانی .. آنچنان شکستهایی خوردهام که حتی مادرم از آنها تنش به لرزه می افتد در گورش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبها شعر میشوم روزها داستان و ایندو ردّپاهای منند تا... تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرروز که پرندهی بخت پشت پنجره اتاقم نمیخواند اما آن روزهایی که به آوازِ نوید، میآید و میخواند یقین دارم تو را خواهم دید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دلهای سوخته باید شعری گفت که سیلاب باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ته همهی این کوچهها یک خانه است خانهی تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب میشوم تا تو بخوابی و به عشقت تا صبح شب میمانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اصالتی در عشق وجود ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب هم سهم خلوت خودم هستم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .