♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـانـوی من هـمـین جـاسـت !!! در قـلـبـم آری آن سـرزمیــن که هـیچکس نـتـوانـست پـیـدایـش کـند و ... کـسی نـمیتـوانـد تـصاحـبـش کـند سـرزمـین تـوسـت سرزمینی که تــو در آن خانه داری سرزمین بــــــادهای بی بازگـشت سرزمینی دور ولی زیبا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـنوزهـم آســـــمان چـشــمـهایـم امــن تـرین جـا بـرای ابـرهــای بــــــارانی سـت بـارانی کـه تـو دوسـت مـیـداری زیـر آن راه بـروی ، قـدم به قـدم آیـــا بــا مـــــــــــــن ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این سو بارانی به پا کرده ام....بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو نمیدانم تو فقط بانوی من بوده ای؟ پس بانوی یغما* کیست ! بانوی کیکاووس*... بانو ... گاهی نامت درد ، گاهی زخم میشود گاهی عشق ، لبخند گاهی خاطره ی روزی بارانی یا خاطره ای از باغی پر از شکوفه های گیلاس کاش خودت می گفتی با صدای گرمت که بانو یکی ست آن هم از آن من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زیبا در می نوردند کلمات مرا در وسعت نام زیبایت بانو! هجومم کن ! با لب های داغت هجومم کن تنها بگذار بگذار تن پوشم شعرهایم باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم بعد از مردنم قلم همیشه اشک آلودم را به کودکی بدهند تا خانه ای بکشد و با همان لجبازی کودکانه دستان ما را در دست هم بگذارد آه... از دیدن چهره ی برافروخته ی روزگار روحم شاد میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودن هایت شعرهایم را مثل سالن های دادگاه میکند مدام شکایت ، مدام گلایه آخرش ... آخرش را تو بگو تو کاری خواهی کرد تا من رضایت دهم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو مرا خطاب کن به هر نامی عابر زخمی ِ کوچه ی خاطرات یا درمانده ی درد آلود یا شاعر شعرهای بی پاسخ ولی من ترا بنام خودت صدا میکنم...... بـــانـــو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتی ست چمدان به دست در ایستگاه ایستاده ام منتظر قطاری هستم که تو از داخل یکی از واگن ها برایم دست تکان دهی من در میان بخار به خاطره ای برای عابران بـَدل شوم سوار میشوم و با هم دور میشویم صدای سوت قطار ... امیدوارم این همان قطار باشد منتظرم شعرهایم را برایت بخوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بدون تو هم میخندم بــانــو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نه من نه این واژهای ناقص دیگر نه من نه این فریادهای اشک دیگر از تکرار شعرهایم خسته ام از این قاب تهی خسته ام خسته ام بــانــو...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .