♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودنم ، کمرنگيش ، نهايت سردی توست ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين منم که گمشدهام يا تويی که پيدا نمیشوی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می دانستی سالهاست که از درد زخمهایم طاقباز نخوابیده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كوه شده ام و دیگر به هیچكس نمیرسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دير يا زود بايد گذاشت وگذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه احساس بدیست ؛ وقتی با تمام وجودت کسی را دوست داری و او ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنگاه که گلبرگهای احساس در ریزش آخرین برگهای پائیز یکی یکی عروس می شوند تا به عقد زمین درآیند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا در زلال باران چشمانت جاری کن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .