♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیرم که تمام این سقف پُر شود از ستاره و ماه دیوارها دریا شود و ماهی های اکلیلی جان بگیرند، و هی صدف ببارد روی تنهایی ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چه لرزیدی زمین؟ به کدامین گناه صورت مادر اشک شد و صورت کودک تباه؟ وزن بی پناهیشان آنقدر زیاد بود که تاب نیاوردی؟ از چه لرزیدی که قلب ایران اینگونه میسوزد؟ از چه لرزیدی....... هان ! از چه لرزیدی.........!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر انتظار صورتم را به این شیشه بچسبانم پنجره را باز کن خیابان هنوز رد کفش هایم را نفس می کشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز از چشم های تو اتفاق افتاد که جن دارند و به تسخیر من آمده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار پشت سیگار درد روی درد مه آلود و تلخ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز به دنیا می آیی با دسته گلی که به خانه می آیم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم آرام آرام به نور خو می گیرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو در نبود کلمات و کلمات در نبود تو به زندگی ربط می دهندم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره سیاه می شوم درون متن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فکر می کنم تلف شده ام تبدیل بیخودی ترین صندلی به انتظار مثل روزهایی که نیستند. عاشقانه ای که نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما در محاصره ايم هوای تازه نيست از انتهاي ستون فقرات نفس مي كشيم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احتراما به استحضار مي رساند: « اينجانب ديوانه نيستم زانوي تو را بغل كرده ام كه غم از يادم برود»
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .