♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کف گرگی خورده ایی ؟ عشق تو مثل آن بود کوبیده بر پیشانی ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ننه می گفت پیر شوی مادر تو می گویی، نَه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چه سازی برقصد ! حالا لیوان پلاستیکی چای و چهار حبه قند با گوش هایی باز کنار تو نشسته اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميان دو جناغ سینه ام حالی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشی موبایلم تکان می خورد و انگار همه ی راه ها به جایی ختم می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا اگر پیچکهای پیچ خورده ی احساسم روی تنت پیچید نگو دستهای تو بود که برایم نی لبک میزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط میتوانم آبستن چشمهای مهربان تو باشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رطوبت اشک هایم را دوست داری........لعنتی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا روی دلتنگی ام بمان من عاشق دوستت دارم توام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لبی که توی سوتکها میدمد... دست بردار!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مراسم ترحیم مرگ من است شاید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتهای احساسم از فصل ملائکه ها تا رسیدن به ذهن خدا فقط بال میزند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .