♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقاب در باغ پرندگان روده ای را از هم می درید آن سوی تورها در دوردست آسمان کلاغ در اوج می پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا نه نگاهی ست که صدایم کند نه صدایی ست که برگردد، نگاهم کند! همه چیز در نور مدفون است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.در این تنهایی چیزی رونق میگیرد که ماجرای من است در جهانی که در اندیشه ی تسخیرش نیستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرم ترین چشمان دریا را به سفره ایم دریا را صدا بزن بیاید با ما افطار کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این کلمه ها با تو کارها دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب شد دوباره پناه می برم به شعرهایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا! این من و این رگهای آبی من
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .