♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم را کنار جاده جامیگذارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه از آغاز میدانم نه از پایان چیزی فقط مبان سالهای بی تو بودن گیر کرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده خط خطی می كنم دلتنگی هایم را بی دلیل، بی هیاهو بی "تو" !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنجاق مي كنم شب را با پنجره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حكايت من با تو ، حكايت "قهوه" ايست ، كه امروز به ياد تو ... ... تلخِ تلخ نوشيدم ! كه با هر جرعه ، ... بسيار انديشيدم ، كه اين طعم را دوست دارم يا نه ؟! و آنقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن ، كه انتظار تمام شدنش را نداشتم ! و تمام كه شد ، فهميدم ، باز هم قهوه مي خواهم ! حتي ، تلخِ تلخ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب خيال خام" تـــــو "را سر كشيده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور كن شناگر قابلي بودم نميدانم چه شد كه در تو غرق شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی اوارگی , بیچارگی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجـــــا نگاه خیس من است که مــــی نویسد برای کسی که هماره بر پردۀ خیس چشمانــــــــم جاریست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .