♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم ...... انتظارت را درک نخواهد کرد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم ! ... از این جاده چه می خواهم و می دانم ... ! تو ... هرگز از آن گذر نخواهی کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ! بیا و آرامش بعد از طوفانم باش دلم لبریز از توست می خواهم پنجره را بگشایم شاید این بار صدای قدم هایت را شنیدم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم آنقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود نمی دانستم فراموش میشوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتنت یک معنی داشت درد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه بادها را می شناسم نه می دانم در کدام جهت... من ملوان ساده ی خواب های خودم هستم بر پهنه ی دریایی که آرام نمی گیرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با این گل های چیده شده چه کنم؟ هی سرباز! لوله ی تفنگت را به من قرض می دهی و اندکی آب باران نیز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطراتمان چه بلاتکلیف اند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غرورم رابه پینه نیازی نیست فراموش میشوی به کوتاهی عمرسیگار وخماری شراب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دست خودم را میگیرم میبرم هواخوری یادتوهم که همه جابامن است تنهایی هم که پابه پایم می دود می بینی وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .