♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچ میکنم از هر انچه روحم را گاز میزند و زخمی میکند پناه اورده ام به سینه پهن وستبر تنهاییهایم اینجا سادگی بیداد میکند اینجا بی هیچ دلیلی محبت میکنند کیسه قضاوتها را به زباله دان تاریخ فرستادم تا خودم باشم تا نترسم میدانم حصار نارفیقی بی انتهاست و در نهایت میرنجم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سکوت شب های تنهاییم بیزارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ارمغان دلدادگیست واین سرنوشت سادگیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی پرسیدم چگونه است که سرساعت می ایی؟ گفت ساعت را از خورشید میپرسم پرسیدم روزهای بارانی چطور؟ گفت روزهای بارانی همه ساعتها ساعت عشق است راست میگفت یادم امد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـ ـ ـ ـ ـ ـی خـ ـ ـ ـ ـدا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خستـﮧ اشـ کرده امـ٬ خودشـ همـ نمـے داند با مـن چـﮧ کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شجاع باش ! بخوان ! از تو گله ایی نیست. ورق ورق ، صدایت زدم ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .