♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدی که این بلور درخشان عمر من بازیچه بود دیدی چه بی صدا دل پر آرزوی من از دست کودکی که ندانست قدر آن را افتاد بر زمین دیدی دلم شکست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
««ما جمعه را به عشق تو تعطیل کرده ایم »»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت از چشمهایت هم جدا کردی مرا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! این چه حس غریبی است ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حق با باران است باید گریست باید ناله کرد باید فریاد زد خوشا به حال باران ! چقدر دوست داشتنی و زیباست ! چقدر صاف و زلال است ! چقدر صادق و پاک است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راستی رفیق گوش کن .. صدای گریه معصوم یک فرشته طلایی از پس ابرها می آید ! می شنوی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخ اگه بارون بزنه / آخ اگه بارون بزنه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره هایمان چه بلاتکلیفند ...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از عاشقی یک کوله بار خستگی بود سهم من از عاشقی یک جاده بی انتها و بی هدف بود سهم من از عاشقی یک حسرت بی ادعا بود سهم من از عشق یک رویای پوچ و بی صدا بود سهم من از زندگی یک همنشین از غصه ها بود سهم من از زندگی آری همیشه گریه ها بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کاری دلتان می خواهد بکنید . روی صبوری آسمان راه بروید ! جشن عروسی دریا را بگیرید . اصلاْ به پرتگاه علاقه بیفتید . کلمات مرا کتک بزنید !! دیگر نمی دانم چه بگویم ... دیگر نمی دانم چه بگویم از این دنیای بی مروت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهم به دوردست ها خیره مانده به جایی که گویی شب تمامی ندارد . نمی دانم ... شاید بیاید پرستویی به ساحل تا بگیرم از او نشانی از تو ... شب هم تمام شد مثل تمام شب ها و رویاهایم پر کشیدند . باز هم من ماندم و برگ های سفید از دفتر خاطراتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ها عاشق پروازند ... و ما چه بی رحمانه این عشق را از آنها می گیریم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .