♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نمی کند « درد » به کجايِ بدنت برسد به گلويت که رسيد زير آواز بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ...............از عشق بیزارم کردی............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامِ ذهنِ باران پُر است از شعرِ پنجره پنجره پنجره... وقتی قطره قطره قطره... از شیشه های ماتِ یک پنجره سقوط می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک پنجره ی باز برای خیال های خام من کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی فايده بود گناه کردن! وقتی حتی آدم هم نبودم برای اين حوای درگير..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زير آوار اين همه دنيا هيچ پرنده ای در من نيست! هيچ گنجشکی هيچ کلاغی ... خسته ام ! خسته از اين مترسکی که در سرم سنگينی می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد رفتنت من که هيچ..! اين همه ديواری که به عکست تکيه دادند ويرانه شدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من ونوشته هایم نخند........همین......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کفش های شعر حالا بعد از سالها دوری برای دیدنت پا برهنه راه می روم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان عوض شد با عسل ناب خیالت حالا تو ملکه زنبورهای عاشق و من زنبور کارگری ساده...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه لذتی دارد طرحی بکشم از معشوقه ای که ندارم..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .......گرگ ها را از قصه ی من بردار این چوپان دروغگو نیست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش در تلاطم غريب زندگي به صخره هاي قلب من چو موج، حمله ور شود پديده اي به نام عشق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من گذر كن نازنين رؤيـاي فـردا را ببين
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی....خبر از حال من زار نداري چه بگويم؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .