♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فنجان های قهوه سیگار روشن قهوه های نیمه خورده و سکوت تو صدای کبریت و گوگرد فقط یک میز ماند بین ما تا همیشه کُنج یک کافه ی دنج....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه ، سیگار ، شعر ، تو من و نت های نگاهت بر صورتم! قهوه های متفاوت سکوت تو و خیرگی انتظار بر ذهن من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت شدن و دوختن کلمات بر زبان نگاه نقش ماندن من در سرزمین تبیعد دلم است! هیس ! ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نت های زندگی ام خالی است از هر معجزه ای می دانی؟ دیگر سیبی ندارم نا نذر چشم هات کنم نذر دلتنگی هام! می دانی ؟ اینجا هر شب باران بوی تو را می بارد و یاد لب هات قطره قطره سُر می خورد بر صورتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت را امشب بر صحن غبار گرفته ی دلم! می روم تا برقصم با نت های بارانی خدا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو میدانی نفسی که مرده را زنده میکند از کجا طلب کنم؟ ....به لبهات که نگاه میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ نگو صدای نفسهات کافیست. در هياهوی سکوت زندگی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای گرفته ی احساسم سرفه ی خون آلود دلتنگی فضای نا آشنای اتاقم من و کلافه گی اسارتم! اینجا ؛ بیان کلامت به سردی مرگ است! اینجا ؛ غربتی به سیاهی انتظار دارد! اینجا؛ وصال آرزوها ی ممکن اش غیر ممکن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهات را از تنم برنداری يک وقت! مثل نيستی دود میشود تنم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .