♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بخار دلتنگی نشسته بر شیشه ی احساسم را هیچ " هایی " پاک نکرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز می گرید دلم در این وانفســــای تنهایی هنوز هم دلتنگی امان می برد در هجوم درد های همیشگی هنوز می رقصد دستان خیالت بر بستر خالی از بودن هایت هنوز هم من ِ تنها خودمم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستت دارم فارغ از داشتنت این روزهایم خلاصه است در واژه واژه ی این جمله ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارم به دیدارت می آیم خودم را بالا می کشم تاشانه زندگی را در دستانم بگیرم می آیم به دیدارت تا تو را ببوسم و ستاره را در ذهن زیبایت لمس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من بگو قبل از تولد کجا بوده اي ! تا به تو بگويم پس از مرگ کجا خواهي رفت !! "نيچه"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر "حال من خوب است"* با یک دو جین زندگی دور و برم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی چشمانت رامی بندی،نگاهم تنها می ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتهای کتابی که باد را ورق میزند نشسته ام به انتظار تو شعر ما را در مشتهایش گرفته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیزارم از هر چه که تار و پودش نخ نما می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا که مردم پشت سرم پنجره ها سکوت میکنند فردا که مردم ایینه از ترس تنهایی میشکند و شعر هایم... تن ها شعر تنهایی می سرایند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .