♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خوام بشم مثل خودت بی خیال ِ بی خیال !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"دوست دارم" فقط بازی لبهات بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ســـــــاده دل بریدی اشــــــــــک منو ندیدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچه همسفر عشق به بن بست رسید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های زمستانی ذهنم ، این روزها عجیب یخ زده است ! انگار هیج کس نیست که از پشت این واژه های یخ زده ، نفس گرمی بر من بدمد دیگر نمی دانم برای چه می نویسم ؟ من و تنهایی ، این رفیق دیرینه ، دوباره کنار هم نشسته ایم و به روزهای شکسته دیروز می اندیشیم روزهای دلتنگی روزهای خاکستری و زمهریر روزهای با هم بودن و بدون هم زیستن ! روزهایی که گذشت اما به قیمت پیر شدن و شکسته شدن دلم گذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت می آید گفته بودم : من از نگاه بی رحم دیوار می ترسم ؟ من از هجوم خاطرات بودن تا نرسیدن می ترسم ؟ من از جاودان نبودن قصه رویا می ترسم ؟ من از ندیدن انتهای جاده خیال می ترسم ؟ من از ناپاکی رابطه یاس و بلبل می ترسم ؟و حالا دیدی دلم شکست ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهراب ؛او فقط در زیر باران با طعنه ای لبخند زد و گفت : دیوانه ای باران ندیده....دلم آشوب شد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدی ؟ تو هم آرزوی نبودنم رو کردی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اول انگار نگاهم کرد اول انگار ساکت بود بعد خندید و خواب خاطره اش را برایم تعریف کرد آیا همین نشانی ساده برای علامت علاقه کافی نیست ؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای رهگذر جاده های خیال ای رویایی ؛ مرا چنین تنها مگذار مرا با خود تا انتهای غریبی ببر آنجا که دیگر نوایی از بی وفایی نخواهی شنید مرا با خود به عمق حسرت و رویا ببر مرا چنین تنها مگذار من دلشکسته یک رویایم ! ای مسافر مرا هم به وسعت هیچ ببر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازار سنگ فروش ها کجاست ؟ به دنبال سنگی کمیابم ... آیا سنگ صبور هم می فروشند ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به معجزه گلها ایمان دارم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای عشق ؛ همان وقت هم که برای نخستین بار در خانه دلم را کوفتی پیر بودم زیرا طوفان غم ، بنای زندگانی ام را در هم ریخته بود و دیگر برای دیدگان من کاری جز گریستن باقی نبود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .