♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب....در رویا....در انتظار نوازش های گرمت، می خوابم.بانو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا خورشید طعم پرتغال ، عطر داوودی گرفته...به نامت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارداری دره را جشن گرفته اند.پرندگانی که........از لابه لای درزهای تشنه اش می غلطد......تشنگی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....تنها به شهر می آیم تمام خطوط عابر پیاده را قدم می زنم، شاید لحظه ای از روی من عبور کنی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه خاطراتم را که ورق زدم قدر چند ثانیه زیر آفتاب با تو گرم نگرفته ام. تمام ثانیه ها را که شمردم قدر چند خاطره از سرما تو را در آغوش نکشیده ام. ای کاش دفترم قرمز بود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه می توانم هم آغوشی تو را از طبیعت بگیرم؟ یادم نمی رود بهار زیبای بودن را. حتما باید زرد می شدی با پاییز؟ می رفتی با زمستان؟ تقدیم به ................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به گوش های تو مظنونم.چرا نمی شنوی..درد هایم را......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ، جای خیابان اتاق های چند در چند در سرم قدم می زنند. حیاط هایی که خلوت نیستند و دیوارهاش که از کمر این شعر هم بالا رفته اند. حرف ها به زور مسکن خواب می شوند خواب ها به حرف زور، بیدار دردهایی هم هست که گاه با سیگار دود گاه با تازیانه. اینجا چه می کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .....ایــنـجــا حـیــات خـــلـوت نـیـسـت....چیز های اضافه خودت رو بزاری......این دله ...می فهمی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روضه امید تویی......حجره خورشید تویی....خانه ناهید تویی...لا مصب......خام مگذار مراااااااااااااااااااااااااااااااا..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد بی دردی علاجش آتش است......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .