♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم عکس هایم را کجا بگذارم؟ رویاهایم را با چه کس بگویم و شب ها آزادانه در قلب که باشم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیری در کمان دارد....لعنتی چشمانت.................شلیک کن ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب است؟؟؟نازنین......حرف ها یم به زور مسکن خوابت می شوند.... دردهایی هم هست که گاه با سیگار دود گاه با تازیانه. اینجا چه می کنم؟نازنین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از تمام آسمان يك باران می خواهم... و از تمام زمین یک خیابان... و از تمام تو، یک دست که قفل شود در دست من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی رفیق تنهاییام معلومه زبری آسفالت و حس نکردی ..... تو حس نکردی زیر پاتــــــــــــ خالی میشه چه حسی داره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای خداااااااااااااااااااااااا........عدالت کوش پس ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ....بترس از زمانی که صید صیاد دگر شوم.....حالا هی مرا از خود بران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم را می بندم و تنها خیال می کنم که همین لحظه در را باز می کنی، داخل می شوی و من مات و مبهوت رو به رویت ایستاده ام....اصلا نمی شود باور کرد....دهانم باز و واژه ها را از عمق جانم با نگاه هایی که در ناباوری دودو میزنند به سمتت پرتاب میکنم. هیچ چیز نمی گویی!!! آرام آرام قدم برمی داری، دست روی اشیای زهوار در رفته می کشی، دور اتاق چرخ برمی داری، چرخ...چرخ...چرخ...چر...ومن محو این سماع سکر آور تن تتن تن تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل و دماغ خیلی چیزارو ندارم این روزها به قدری از همه چیز خسته م که .... ای کاش می تونستم سرطانت رو ببلعم تا دوباره برگردی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تاریخ مصرف ندارم ولی یه دفعه فاسد میشم پس مواظب باش!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گز عمر شبی گذشت....وتو بی خبری......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .