♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هیچ ندارم همین الانم.....فقط عاشق تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تفریح آفریده شدم اگر برای دیگران سودی نداشتم خدایم را بسیار خنداندم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میروم تا او با خیالی آسوده بیایید.......یادت هست گفتی وقتی من هستم تو نیاش.....بیا ....عزیزکم ....من رفتم ...آسوده باش.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه؟ در میان سکوت سرد سایه ها بیابمت همیشه فکر می کردم با طلوع چهره فانوس شب تیرگی هم غروب خواهد کرد نمی دانستم خود مهتاب، فریب شب است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها جای پای توست...بر چشم هایم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز کثیفترین ثانیه ها را در طبیعتی زیبا گریستم. ذره ذره خاکسترم را بر نشان خاکی قبرم پاشیدم. سنگ های رودخانه گلویم را بسته اند آبها صدایم را نمی شنوند ای کاش خاکسترم را میگرفتند. سوختم تمام شدم از دست دادمت هرگز نخواهم آمد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال کردم بری میری از یادم ..........................چگونه پاک کنم؟نمی دانی که در این وهم تنهایی....چراغی گرم می سوزد به آرامی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انتظار گریستم ولی برای گریه دلیلی نیافتم آیا گریه ام توجیه گناهانم نبود؟ قطره اشکی از پستی و بلندی صورتم گذشت و آرام بر زمین افتاد در نور مهتاب مانند برق الماس درخشید و لحظه ای بعد در ماسه ها فرو رفت و نا پدید شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست دارم خانه ام را غرق تو کنم ....افسوس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی میتپد هی میتپد...این قلب من ....لا مصب او دیگر دوستت ندارد ...خاموش شو.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .