♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نان پاره زمن بستان جان پاره نخواهد شد....وانرا که منم ماوا آواره نخواهدشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواستی حال مرا توصیف کنی حال خودت هم خراب شد حالا دیدی چه می کشم از خودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی دیگر حرفهای بارانی نزنم چه کنم که باز حرفهایم رنگ خیسی به خود گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا حیلی احترام ها رعایت نمیشه .....متاسفم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو میگویم پرم از حرارت پرم از هیجان پرم از دویدن ولی تو باور نکن من حال راه رفتن هم ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .