♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست...با اینهمه شرمنده ی توام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کشتی نوح است این چمدان که تو می بندی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان سیلی می زند و می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او هم مثل من یک جایی جا مانده یک جایی میان بارانِ صبحگاهیِ روزهایِ تعطیل ِکودکی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن قلم جوهر طلا داشت زندگی آدمها را یکی یکی مینوشت و ورق میزد آن قلم جوهر طلا به من که رسید خشک شد و با جوهر سیاه نوشت تویی اسیر سرنوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از آن شبهای پر ستاره خبری نیست آسمان به تنهایی شب عادت کرده است و زمین به خاطراتش با ماه,قناعت می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز کبوتران شنیدنی ست - وقتی در دوردست های انتظار,از بیدهای به خاک افتاده می خوانند.از آنهایی که بودنشان,در حسرت رسیدن به آنچه مقصد نگاهشان بود,گذشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشه ی دنج اتاق تاریک ...بوی غریب عشق ...سرمای صدای ت....و طعم تلخ تنهایی و نشان مرگ در ته مانده های "من"...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .