♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجای قصه ام باران ببارد؟......تو بیایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ب خودت می پیچی حجم گلویت را قورت می دهی... چشم هایت را می بندی... زود خودت را جمع می کنی نمی خواهی کسی بفهمد درد داری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت که می کنی دنیایم رنگ می بازد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی هنوز آرزوهایم را آویزان نکرده / باد می برد چگونه دستهای گورم را روی صفحه ای بخوابانم که در دنج ترین جایش خانه داری ؟ خانه ات آباد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه اندوه همین قبرها دهانم گس شده وهیچ کس پلک های مرا نخواهد بست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غنچه ها مستاجر باغچه اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزر از بي موجي به س ک س ک ه.... افتاده و موجهاي ديوانه توي راديو دادمي زنند: "کسي به فکر ماهي ها نيست"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ام به قلابی بند بود که ماهی گیرش به خواب رفت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .