♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتی و در نجات من خودکشی یه معجزه ست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مشت ها را/ تا باز می گذاری/ پروانه هایش می پرند/ سهمِ من،/ نه درد است/ نه دلخوشی!/ آفتاب پرستم،/ _ رنگِ خاطره ات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترسِ دردناکِ یک زندگی را دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من جزر می شوم از خودم، توی تبِ اول ماه و ماه که بیاید، مَد حتی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند روزی است که می گریم ، برای آفتابی که تا همین همسایگی دیروز ، سخت می تابید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد در باد سایه سروی به جا می گذارد. {بگذاريد در اين كشتزار گريه كنم.}
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .