♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي تو را مو به مو گاهي تو را دم به دم گاهي تو را هميشه مي نوازم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبشار نوري كه سرازير كردي به سمت سيد خندان بر شانه هايم ريخته است با خنده هاي تو در گوشم....روزت به خير مهربان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از هر باران كلاغ هاي خيابان های خزر ...دلفريب تر مي شوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست هايم در شب جا مانده است ...دیگربراي كسي دست تكان نمي دهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي فراموشي دريا را در ليواني مي ريزم و به تمامي سر مي كشم تو دريا هستي و ليوان دل كوچك من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي مرا بلعيد درخود در باراني كه مي آيد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من نمي سازد انگار رام شدن به همين سادگي!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بي تو قصه خواهم شد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .