یه بار از نزدیک دیدمش... با بچه ها تو ماشین بودیم که دیدیم داره کنار خیابون پارک می کنه ماشینشو... اینقد ذوق زده بودیم ک نفهمیدیم تو خیابونیم. سرامونو از پنجره آوردیم بیرون و از خوشحالی جیغ کشیدیم اقا حجازیــــــــــــــــــــی سلااااااااااااااااااام اونم برامون دست تکون داد و کلی خنده و... یادت گرامی. روحت شاد, مرد خوشتیپ و شماره یک ِ ایران
تکه های غرورم را به هم میچسبانم سرم را بالا میگیرم گره میخورد نگاهت به چشمهایم لبخند میزنی وسرت را تکان میدهی افسوس نگاهم دروغگویی ناشیست باز هم چسب میخواهم!!!پدر ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .