♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های من ....ناز چشم های توست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ....حتی با خیش آشنا کسی گندم نمی کارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ناکجا آباد سرگشتگان، بی زمزمه و بانگی بی امیدِ تندبادی و خروشی. سکوتِ زندگی جاریست....درود بر مهربانان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من بی آنکه به هم بنگرند در گریستن تفاهم دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ها چشم هایم تعطیل است اگر روز دیگری بیایی برایت خواهم دید اکنون فقط وقت گریستن شش روز گذشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین با سرعت مافوق نور می چرخد و زمستان هی پشت زمستان تکرار می شود بی آنکه خیال جوانه زدن از آوند هیچ درختی بگذرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فقط ما نیستیم که در وزش بی امان زمان فر سوده می شو یم این واژه ها هم نیاز به مرمت دارند درد های فصلی اشک های موسمی پیکر کلمات را فرو ریخته اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .