♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم فاصله ام با مرگ چه مقدار است اما با زندگی هم کم نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبوری ام را فروخته ام به دلدادگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعریست نا سروده جای خالی ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی به ذهنم نمی رسد این خاکستر ِ مانده از آتش را تا به یادش بیاورد که چه سرخ،... چه سرخ بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارون میاد جر جر..پشت خونه هاجر ...هاجر عروسی کرده ...دمب خروسی کرده ...یادش بخیر ..کودکی ها.....این روزها با بارون فقط باید بارید...همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگردان میان آخرین روزهای زمستان .. - همراه برگ ها کاش مرا هم جایی می برد باد...فروردین ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از وقت های تنهایی ام چه بادبادک ها ساخته ام رها در آسمان با نخی به دست باد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .